X
تبلیغات
رایتل

برده ی ویران شدنی آنی ام

نمی دانم از کی، ولی از یک جایی به این ور که یادم هم نیست چه شد و چطور شد، شروع کرده ام به پوشیدن ِ لباس های رنگ روشن. حالم خوب تر میشود با رنگ ها که بازی میکنم. اعصابم هم خورد میشود گاهی، ولی در کل سرگرمی ِ جالبی شده! اما اتوبان ِ نزدیک خانه مان، همانجا که ایستگاه اتوبوس دارد، همانجا که من سوار ماشین میشوم، خلوت است و پر از دهان های بی چاک. ! بوق میزنند. جلوی پایم ترمز میکنند، از آن ور خیابان عربده میزنند. تا سر حد ِ ممکن و زور ِ نهایی شان نگاه میکنند. ربطی هم به آرایش کردن یا نکردنم ندارد. حتی بی آنکه صورتم را ببینند هم وضع همین است ! 

روحم ترک بر میدارد.

جسمم میمیرد.

بغضم جمع می شود.

دلم میگیرد !

بعد شما دارید از برابری ِ زن و مرد، از 8 مارس، از حقوق ِ زنان، از احترام به مادر ِ بهشت زیر پا و فمینیستی صحبت میکنید ؟ 

+ تاریخ یکشنبه 2 فروردین 1394ساعت 00:42 نویسنده A'asi نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)