X
تبلیغات
رایتل

برده ی ویران شدنی آنی ام

سلام اسکندر، خوبی ؟

کجایی که ببینی باهار شده. اون درخت قدیمی آی ِ شهناز همشون سبز ِ یواش شدن و دارن برگ در میارن. دیدی گل سنبلم داره خشک میشه ؟ ندیدی که ! 

اسکندر ؟ بیا ببین خاتون دامن گل گلی شو پوشیده، رژ قرمزه که تو دوست داشتی رم کشیده رو لباش، شده مث ماه... نیستی که ببینی دارم میچرخم تو خونه؛ گل آرو آب میدم، گلدون کاکتوس رو شیشه ای کردم، گذاشتم لب ِ پنجره... شب به شب پرده رو میزنم کنار نگاشون میکنم کیف میکنم از داشتنشون.

اسکندر ؟ کجایی ؟ حالت خوبه ؟ خنده رو لباته ؟ سرما که نخوردی خدای نکرده ؟ اگه سرما خوردی جوشونده دم کن، دماغت نگیره، گلوت چرک نکنه...

الان کلاس دارم، پاهام دارن به زور جلو میرن. دلمم گرفته کینهو ابر بهار! حتی هوای دم ِ صبح که مرده رو هم زنده میکنه، حالمو خوب نکرد.

بیا دیگه ! چرا انقد لفتش میدی؟؟ بیا و تو همچین روزی من کلاسو نرم، تو کارتو مرخصی بگیر، بریم دو دقه ریه هامون جون بگیرن، باز من بشم خوش خنده ی تو؛ تو هم بشی نفس ِ من ...

+ تاریخ سه‌شنبه 18 فروردین 1394ساعت 19:35 نویسنده A'asi نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)