X
تبلیغات
رایتل

برده ی ویران شدنی آنی ام

سابق بر این از آدم رفته ای که برنگشته بود، سر آخر سه تا عکس و هشت تا دست نویس باقی می موند که در راستای ممانعت به عمل آوردن از جاری شدن ِ سیل اشک و صدالبته در مورد آدمهایی مثل من جهت عود نکردن ِ درد ِ معده و کمتر شدن ِ ناراحتی و عصبانیت، میسوزوندن و خلاص میشد و می رفت! حقیر جلوی بانک ملت ، آلبالو، خورشت چرخ کرده، اون دوغ معرکه های سلطانعلی- فک کنم اسمش همینه- دو سه تا کافه که حالا اسم نمیبرم، مسیر آبرسان شهناز، نقاشی رو سنگ ، چایی، خونه زهرا اینا، فیلم incir reçeli 2, سه تا پیرهن، دو تا نه ها، سه تا، کتابی که سرتاپاش دست نوشته بود و رد ِ مدادِ پاک شده و یه نسخه کاملا نو از همون کتاب، اون نیمکته تو اون بارون، فولدر ِ صداش،فولدر عکسهام، و من حیث المجموع یه قسمت از خونه زندگیم و خونه زندگیش و تبریز رو نمیتونم بسوزونم، علی القاعده یه جای مناسب برای نفس کشیدن و خلاص شدن از این دل گرفتنای تخمی هرروز و شب تدارک ببینید، با تشکر

+ تاریخ جمعه 11 فروردین 1396ساعت 02:41 نویسنده A'asi نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)