X
تبلیغات
رایتل

برده ی ویران شدنی آنی ام


همینجور هاج و واج مانده ام وسط ِ اتاق، نگاه میکنم سمت ِ در، نه می توانم پشت سرت در را ببندم و نه میتوانم صدایت کنم که برگردی،میچرخم سمت ِ پنجره، نگاه ِ قطره قطره های روی شیشه میکنم. دستهام بلاتکلیف، دنبال چیزی می گردند انگار. دست می کشم به هوای اطراف، صدای فهیمه از حال می آید، دارد برای حسین آخرین خبرهایش را می گوید، می گوید لیلا را دوباره عمل کرده اند باز هم عیادتش برویم؟ هادی هم معلوم نیست مرخص شده یا نه، می گوید بچه ی مرضیه هم همین روزهاست که به دنیا بیاید... لبخند میزنم، دلم تنگ است، صدای فهیمه از هال می آید: کجایی مریم؟ سرم را بلند میکنم، از جایی دور می گویم: همین جا...


+ تاریخ دوشنبه 4 اردیبهشت 1396ساعت 11:20 نویسنده A'asi نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)