X
تبلیغات
رایتل

برده ی ویران شدنی آنی ام

بلد نیستم!

بله ! بلد نیستم گریه کنم!

گریه های من پشت ِ لبهای به هم قفل شده ام گیر میکند؛ مثل ِ همین الان !

گریه های من پشت ِ نگاه ِ حیرت زده و غمگینم جمع می شود!

حتی اغلب اوقات سوزش گلو و بغض هم ندارم!

گریه های من پشت ِ لبهای دخترک ِ بابا لنگ دراز بدست کنار ِ کتاب فروش ِ کنج ِ خیابان قایم شده ! 

گریه های من اشک نمی شود. 

گل ِ سنبل ِ بنفشی می شود که با لبخند خریدمش و حالا یکی اش روی میز ِ دهخدای ِ تبریز است و یکی کنار ِ هفت سین ِ اتاقم !

گریه ی من میشود انگشت های تکیه داده زیر چانه ام

گریه ی من میشود سکوت ِ کشدارم

گریه ی من میشود قهقهه های بلند

گریه های من میشود اخم

می شود آهنگ خواندن با صدای بلند

میشود سنگینی ِ روی دلم که هیچ کس نمیبینتش !

می شود پیاده روی های طولانی!

دیر آمدن های به خانه!

می شود بوس های عمیق و کشدار روی لپ های عشق جان ها !

+ تاریخ جمعه 29 اسفند 1393ساعت 11:58 نویسنده A'asi نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:
+ تاریخ چهارشنبه 27 اسفند 1393ساعت 15:31 نویسنده A'asi نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)

وقتی سعی نمیکنی کسی رو بشناسی اخلاقاش دستت نمیاد، نمی دونی که چطوری میتونی خنده رو لبش بیاری، چطوری بخندونیش،چطوری اخمشو وا کنی، بلد نیستی وقتی دلخوره برخوردت جوری باشه که حالش بهتر شه، وقتی واسه کسی به اندازه کافی وقت نذاری نمیتونی بفهمی کیه و چیه. 

دو دقه بشین بدترشو بگم بهت...

همه ی اینا وقتی گوز بالای گوز میشه که طرف اول کاری بگه از این رابطه های موقتی یه و هروقت خواستی میتونی و میتونه راهشو بکشه و بره... 

+ تاریخ سه‌شنبه 26 اسفند 1393ساعت 18:32 نویسنده A'asi نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:
+ تاریخ دوشنبه 25 اسفند 1393ساعت 23:51 نویسنده A'asi نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)

<<   1      ...      4      5      6      7      8