X
تبلیغات
رایتل

برده ی ویران شدنی آنی ام

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:
+ تاریخ شنبه 27 آذر 1395ساعت 19:35 نویسنده A'asi نظرات (2)

نظرات (2) نظرات (2)

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:
+ تاریخ دوشنبه 12 مهر 1395ساعت 10:28 نویسنده A'asi نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)

دلم میخواد طرف چپ بدنم رو بندازم دور

+ تاریخ جمعه 2 مهر 1395ساعت 13:57 نویسنده A'asi نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:
+ تاریخ سه‌شنبه 26 مرداد 1395ساعت 00:41 نویسنده A'asi نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)

ببینید کی گفتم، 

اگر، اگر، اگر به سن کهولت و پیری رسیدم  قطعن آلزایمر میگیرم. 

وسط ِ خیار گوجه خورد کردن یکهو دست نگه میدارم، نگاه میکنم به دستهام، به چاقوی توی دستم، به کاشی روبروم. سر میچرخونم آشپزخونه ناشناس ترین جا میشه. ناامنی میشینه رو پوستم. خودمو بغل میگیرم میام بیرون. نگاه میکنم به خونه، به تابلوها، به در آپارتمان، نه آشنا نیست. میروم مینشینم روی مبل، یک ساعت؟ دو ساعت؟ بعد یکی می آید -هرکی،دخترم،پسرم،همسایه- میگوید فلانی جان خوبی؟ زل میزنم به صورتش،یخ یخ، میپرسم تو کی هستی؟ میرود قرصهام را می آورد. پس میزنمش. وحشت میکنم. آرامم میکند. به خودم که می آیم دستهام را میگیرم جلوی صورتم گریه میکنم. دستهام بوی سیر میدهند. یادم رفته داشتم نهار درست میکردم. میروم دوباره توی آشپزخانه میبینم برنج وا رفته گاز خاموش شده، پرده توی کوچه ول شده ... 


+ تاریخ چهارشنبه 23 تیر 1395ساعت 05:15 نویسنده A'asi نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)

<<   1      2      3      4      5      ...      25   >>